جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La quarantaine
01
قرنطینه
isolement imposé pour éviter la propagation d'une maladie
مثالها
Ils sont en quarantaine après leur voyage.
آنها پس از سفرشان در قرنطینه هستند.
02
در حدود چهل, چهلتایی
période autour de 40 ans dans la vie d'une personne
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
مثالها
Il approche de la quarantaine.
او به چهل سالگی نزدیک میشود.
03
پاسشب
période de surveillance nocturne
کاربرد قدیمی
مثالها
Les gardes faisaient la quarantaine jusqu'à l'aube.
نگهبانان نگهبانی شب را تا سپیدهدم نگه میداشتند.



























