جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La puissance
01
قدرت, نیرو
capacité de faire quelque chose ou d'avoir une influence
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
مثالها
Il a utilisé toute sa puissance pour soulever la pierre.
او از تمام قدرت خود برای بلند کردن سنگ استفاده کرد.



























