جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La prouesse
01
شاهکار
une action ou un exploit remarquable et difficile à réaliser
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
prouesses
مثالها
Construire ce pont en si peu de temps est une prouesse.
ساختن این پل در چنین زمان کوتاهی یک دستاورد است.



























