جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Le prix
[gender: masculine]
01
قیمت, بها، ارزش
valeur monétaire d'un objet ou d'un service
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
prix
مثالها
Ils ont baissé le prix des billets pour attirer plus de clients.
آنها قیمت بلیطها را پایین آوردند تا مشتریان بیشتری جذب کنند.
02
جایزه
récompense accordée pour un mérite ou une performance
مثالها
Le prix a été remis au gagnant lors de la cérémonie.
جایزه در طول مراسم به برنده اهدا شد.



























