جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La plainte
01
شکایت, گله
expression d'un mécontentement ou d'une souffrance
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
plaintes
مثالها
Il a déposé une plainte contre le voisin.
او یک شکایت علیه همسایه ثبت کرد.



























