جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
percevoir
01
متوجه شدن, درک کردن، مشاهده کردن
comprendre quelque chose par l'esprit
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
بیقاعده
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
perçois
اولشخص جمع
percevons
اولشخص زمان آینده
percevrai
وجه وصفی حال
percevant
اسم مفعول
perçu
اولشخص جمع زمان ناقص
percevions
مثالها
Il perçoit les critiques comme des attaques personnelles.
او انتقادات را به عنوان حملات شخصی درک میکند.
02
جمع کردن, گرفتن
recevoir de l'argent, notamment un salaire, un impôt ou une somme due
مثالها
L' État perçoit les impôts chaque année.
دولت هر سال مالیاتها را دریافت میکند.



























