جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La mauvaise herbe
01
علف هرز
plante indésirable qui pousse parmi les cultures
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
mauvaises herbes
مثالها
Il faut arracher les mauvaises herbes du potager.
باید علفهای هرز را از باغ سبزیجات بکنیم.



























