جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Le joint
01
واشر
pièce d'étanchéité placée entre deux surfaces pour éviter les fuites
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
joints
مثالها
J' ai acheté des joints en caoutchouc pour la plomberie.
من مفصلهای لاستیکی برای لولهکشی خریدم.
02
سیگار ماریجوانا
cigarette roulée contenant du cannabis
مثالها
La police a trouvé trois joints dans sa poche.
پلیس سه سیگار حشیش را در جیب او پیدا کرد.
joint
01
متصل, چسبیده به هم، ضمیمه شده
qui est ajouté ou inclus avec quelque chose d'autre
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
نسبی
درجهناپذیر
مفرد مذکر
joint
جمع مذکر
joints
مفرد مؤنث
jointe
جمع مؤنث
jointes
مثالها
La documentation jointe explique le fonctionnement.
مستندات ضمیمهشده نحوه عملکرد را توضیح میدهد.



























