جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'installation
01
استقرار, اسکان، نصب
action de s'installer dans un logement ou un lieu
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
installations
مثالها
Leur installation dans l' appartement s' est bien passée.
نصب و راهاندازی آنها در آپارتمان به خوبی پیش رفت.



























