جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La grêle
[gender: feminine]
01
تگرگ
précipitation de petits morceaux de glace tombant du ciel
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
مثالها
Les agriculteurs craignent la grêle pour leurs récoltes.
کشاورزان از تگرگ برای محصولات خود میترسند.
grêle
01
استخوانی, لاغر
très mince, fragile ou maigre
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
le plus grêle
شکل تفضیلی
plus grêle
درجهپذیر
مفرد مذکر
grêle
جمع مذکر
grêles
مفرد مؤنث
grêle
جمع مؤنث
grêles
مثالها
Les branches grêles se cassent facilement.
شاخههای نازک به راحتی میشکنند.



























