جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Le glaçage
[gender: masculine]
01
یخچینه, عاب (روی شیرینی و کیک)
préparation sucrée étalée sur les pâtisseries
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
glaçages
مثالها
Elle a étalé du glaçage sur les cupcakes avant de les servir.
او قبل از سرو، یخچینه را روی کیکهای فنجانی پخش کرد.
02
شیشهکاری, لعابکاری
revêtement brillant ou vitrification sur une surface
مثالها
Le glaçage rend la surface de la porcelaine brillante et lisse.
لعاب سطح چینی را براق و صاف میکند.



























