جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
gaver
01
تا خرخره خوراندن
fournir ou accumuler quelque chose en grande quantité
مثالها
Le film gavé d' effets spéciaux devient difficile à suivre.
فیلم پر شده از جلوههای ویژه دنبال کردنش سخت میشود.
02
به زور غذا دادن, به زور خوراندن
faire manger beaucoup à un animal, souvent pour le rendre gras
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
جدانشدنی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
gave
اولشخص جمع
gavons
اولشخص زمان آینده
gaverai
اسم مفعول
gavé
اولشخص جمع زمان ناقص
gavions
مثالها
Le fermier gave les oies chaque matin.
کشاورز هر صبح غازها را چاق میکرد.
03
خسته کردن, حوصله (کسی را) سر بردن
rendre quelqu'un très fatigué ou épuisé par une activité
مثالها
Cette réunion m' a gavé pendant des heures.
این جلسه مرا برای ساعتها خسته کرد.



























