جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
fiancer
01
نامزد شدن (زناشویی)
promettre officiellement de se marier avec quelqu'un
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
بیقاعده
فعل کمکی
être
اولشخص مفرد
fiance
اولشخص جمع
fiançons
اولشخص زمان آینده
fiancerai
وجه وصفی حال
fiançant
اسم مفعول
fiancé
اولشخص جمع زمان ناقص
fiancions
مثالها
Elle va se fiancer avec son ami ce week - end.
او قرار است این آخر هفته با دوست پسرش نامزد کند.



























