جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La faillite
01
ورشکستگی, ورشکسته
état d'une entreprise qui ne peut plus payer ses dettes
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
مثالها
Elle a perdu tout son argent à cause de la faillite de sa société.
او تمام پول خود را به دلیل ورشکستگی شرکتش از دست داد.
02
شکست, ناکامی
échec ou incapacité à réussir dans une entreprise ou une action
مثالها
La faillite de cette stratégie a surpris tout le monde.
ورشکستگی این استراتژی همه را شگفتزده کرد.



























