جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
enveloppé
01
احاطه شده, در بر گرفته شده
entouré de tous côtés
مثالها
Il se sentit enveloppé par la chaleur de l'accueil.
او احساس کرد که با گرمای استقبال محاصره شده است.
02
تپل, گوشتالو
qui a un corps rond et un peu gras
مثالها
Le bébé a des joues enveloppées et adorables.
نوزاد گونههای تپل و دوستداشتنی دارد.
03
پیچیده شده (در چیزی)
recouvert ou entouré complètement par quelque chose
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
le plus enveloppé
شکل تفضیلی
plus enveloppé
درجهپذیر
مفرد مذکر
enveloppé
جمع مذکر
enveloppés
مفرد مؤنث
enveloppée
جمع مؤنث
enveloppées
مثالها
La momie était enveloppée de bandelettes.
مومیایی در بانداژ پیچیده شده بود.



























