جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
empêcher
01
منع کردن, جلوگیری کردن، سد شدن، اجازه ندادن، مانع شدن
faire en sorte que quelque chose ne puisse pas arriver
مثالها
Rien ne peut empêcher ce projet de réussir.
هیچ چیز نمیتواند مانع موفقیت این پروژه شود.
02
جلوی خود را گرفتن, مانع شدن، مقاومت کردن
se retenir de faire quelque chose même si on en a envie
مثالها
Elle s' est empêchée de pleurer devant tout le monde.
او خود را از گریه در برابر همه بازداشت.



























