جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'emploi du temps
01
زمانبندی, جدول زمانی، برنامه زمانی
répartition des activités ou des tâches dans le temps
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب پیچیده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
emplois du temps
مثالها
Mon emploi du temps est très chargé cette semaine.
برنامهی من این هفته بسیار شلوغ است.



























