جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
cracher
01
تف کردن, تف انداختن
rejeter de la salive par la bouche
اطلاعات دستوری
فعل کمکی
avoir
وجه وصفی حال
crachant
اسم مفعول
craché
مثالها
Il a craché par terre.
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تف کردن, تف انداختن