جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La connaissance
01
علم, شناخت، آشنایی
fait de savoir ou de comprendre quelque chose
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
مثالها
Elle a une grande connaissance de la littérature française.
او دانش گستردهای از ادبیات فرانسه دارد.



























