جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La connaissance
01
علم, شناخت، آشنایی
fait de savoir ou de comprendre quelque chose
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
مثالها
Il améliore sa connaissance des langues étrangères chaque année.
او هر سال دانش خود را از زبانهای خارجی بهبود میبخشد.



























