جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
coiffer
01
آرایش کردن مو, مرتب کردن مو
arranger ou mettre en forme les cheveux de quelqu'un
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
coiffe
اولشخص جمع
coiffons
اولشخص زمان آینده
coifferai
وجه وصفی حال
coiffant
اسم مفعول
coiffé
اولشخص جمع زمان ناقص
coiffions
مثالها
Elle coiffe sa sœur avant la fête.
او قبل از مهمانی موهای خواهرش را آرایش میکند.
02
موی (خود را) مرتب کردن
arranger ou brosser ses cheveux pour qu'ils soient beaux
مثالها
Il se coiffe rapidement avant de sortir.
او قبل از بیرون رفتن سریع موهایش را شانه میکند.



























