جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Le bronze
01
برنز, مفرغ
alliage de cuivre et d'étain de couleur brun-jaune
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
مثالها
Il a remporté une médaille de bronze aux Jeux Olympiques.
او یک مدال برنزی در بازیهای المپیک به دست آورد.
02
شی برنزی, مجسمهی برنز
métal jaunâtre fait de cuivre et d'étain
مثالها
Ce bronze représente un guerrier grec.
این برنز یک جنگجوی یونانی را به تصویر میکشد.



























