جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
bricoler
01
خرده کاری کردن, تعمیرات جزیی کردن
faire de petits travaux manuels ou réparations soi-même
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
bricole
اولشخص جمع
bricolons
اولشخص زمان آینده
bricolerai
وجه وصفی حال
bricolant
اسم مفعول
bricolé
اولشخص جمع زمان ناقص
bricolions
مثالها
J' aime bricoler des meubles en bois.
من از دستکاری مبلمان چوبی لذت میبرم.



























