جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
autonome
01
مستقل, آزاد
capable d'agir ou de fonctionner sans dépendre des autres
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
le plus autonome
شکل تفضیلی
plus autonome
درجهپذیر
مفرد مذکر
autonome
جمع مذکر
autonomes
مفرد مؤنث
autonome
جمع مؤنث
autonomes
مثالها
Elle a déménagé à 20 ans pour être plus autonome.
او در 20 سالگی نقل مکان کرد تا مستقلتر باشد.



























