جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
assister
01
شرکت کردن, حضور یافتن
être présent à un événement ou une activité
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
فعل کمکی
avoir
اولشخص مفرد
assiste
اولشخص جمع
assistons
اولشخص زمان آینده
assisterai
وجه وصفی حال
assistant
اسم مفعول
assisté
اولشخص جمع زمان ناقص
assistions
مثالها
Elle assiste à tous les cours de français.
حضور مییابد در تمام دورههای فرانسوی.



























