جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
L'affaiblissement
01
ضعف, ناتوانی
perte de force physique ou mécanique
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
مثالها
L'affaiblissement des muscles rend le sport difficile.
ضعف عضلات، ورزش را دشوار میکند.
02
سستی
perte de vitalité, fatigue ou état de faiblesse
مثالها
L'affaiblissement de sa santé l'oblige à rester au lit.
ضعف سلامتی او او را مجبور میکند که در تخت بماند.



























