جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
formatear
01
فرمت کردن
dar formato o estructura a un texto, archivo o dispositivo
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
formateo
سومشخص مفرد
formatea
وجه وصفی حال
formateando
گذشته ساده
formateó
اسم مفعول
formateado
مثالها
El programa permite formatear el disco duro.
برنامه فرمت کردن هارد دیسک را امکانپذیر میکند.



























