جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El chiripazo
01
تصادف, اتفاق
suceso inesperado que ocurre por casualidad
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
chiripazos
مثالها
Fue un chiripazo encontrarnos en la ciudad tan lejos de casa.
شانس خالصی بود که در شهری اینقدر دور از خانه همدیگر را ملاقات کردیم.



























