جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
zampar
01
با حرص خوردن, بلعیدن
comer algo con mucha rapidez y de forma poco refinada
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
zampo
سومشخص مفرد
zampa
وجه وصفی حال
zampando
گذشته ساده
zampó
اسم مفعول
zampado
مثالها
Después del partido, se zamparon varias hamburguesas.
بعد از مسابقه، چند همبرگر را بلعیدند.



























