جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ruborizar
01
سرخ شدن, خجالت کشیدن
ponerse rojo en la cara, especialmente por vergüenza, timidez o pudor
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
ruborizo
سومشخص مفرد
ruboriza
وجه وصفی حال
ruborizando
گذشته ساده
ruborizó
اسم مفعول
ruborizado
مثالها
Siempre se ruboriza cuando habla en público.
او همیشه وقتی در جمع صحبت میکند سرخ میشود.



























