جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
esposar
01
دستبند زدن
poner esposas a alguien para restringir sus movimientos
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
esposo
سومشخص مفرد
esposa
وجه وصفی حال
esposando
گذشته ساده
esposó
اسم مفعول
esposado
مثالها
Lo esposaron antes de subirlo al coche.
قبل از سوار کردن او به ماشین، دستبند زدند.



























