جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
parcial
01
جانبدار
que muestra favoritismo hacia alguien o algo de manera injusta
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
el más parcial
شکل تفضیلی
más parcial
درجهپذیر
مفرد مذکر
parcial
جمع مذکر
parciales
مفرد مؤنث
parcial
جمع مؤنث
parciales
مثالها
Los medios de comunicación mostraron una visión parcial de los hechos.
رسانهها دیدگاه جانبدارانهای از رویدادها نشان دادند.
El parcial
01
آزمون میانترم, آزمون جزئی
un examen que se realiza a la mitad de un curso o periodo académico
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
parciales
مثالها
Estudié toda la noche para el parcial de química.
من تمام شب را برای امتحان میانترم شیمی مطالعه کردم.



























