جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La saturación
01
اشباع, شدت رنگ
la pureza o intensidad de un color
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
مثالها
El artista redujo la saturación de los colores para crear una atmósfera nostálgica.
هنرمند اشباع رنگها را کاهش داد تا فضایی نوستالژیک ایجاد کند.



























