جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El trastorno
01
مشکل جزئی
alteración, molestia o inconveniente que causa incomodidad o dificultad
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
trastornos
مثالها
Lamento el trastorno causado por el retraso del tren.
بابت مزاحمت ناشی از تأخیر قطره عذرخواهی میکنم.



























