جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
reanimar
01
احیا کردن
devolver la vida, la conciencia o la respiración a alguien en peligro
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
reanimo
سومشخص مفرد
reanima
وجه وصفی حال
reanimando
گذشته ساده
reanimó
اسم مفعول
reanimado
مثالها
Los médicos intentaron reanimar al paciente.
پزشکان سعی کردند بیمار را احیاء کنند.



























