جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
mediar
01
وساطت کردن, میانجیگری کردن، پادرمیانی کردن
actuar como intermediario para facilitar un acuerdo entre partes
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
medío
سومشخص مفرد
medía
وجه وصفی حال
mediando
گذشته ساده
medió
اسم مفعول
mediado
مثالها
Un tercer país medió en las conversaciones.
یک کشور سوم در گفتوگوها میانجیگری کرد.



























