جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El incumplimiento
[gender: masculine]
01
تخلف, عدم اجرا
el acto de no cumplir o respetar una obligación
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
incumplimientos
مثالها
Alertaron al cliente sobre las consecuencias del incumplimiento del acuerdo.
آنها مشتری را در مورد عواقب عدم رعایت توافقنامه هشدار دادند.



























