جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
encarcelar
01
زندانی کردن, به زندان انداختن
poner a una persona en la cárcel como castigo o mientras se espera un juicio
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
encarcelo
سومشخص مفرد
encarcela
وجه وصفی حال
encarcelando
گذشته ساده
encarceló
اسم مفعول
encarcelado
مثالها
Lo encarcelaron por un crimen que no cometió.
آنها او را به خاطر جرمی که مرتکب نشده بود زندانی کردند.



























