جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El desvanecimiento
01
غش, بیهوشی
pérdida momentánea de conciencia
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
desvanecimientos
مثالها
Tuvo un desvanecimiento después de recibir la noticia.
پس از دریافت خبر دچار غش شد.



























