جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
El cobayo
01
خوکچه هندی (جانورشناسی)
roedor pequeño y domesticado, de cuerpo redondeado y pelaje suave
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
حیوان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
جنس دستوری
مذکر
شکل جمع
cobayos
مثالها
Durante el invierno, el cobayo necesita mantas para mantenerse caliente.
در زمستان، خوکچه هندی برای گرم ماندن به پتو نیاز دارد.
02
موش آزمایشگاهی
persona o cosa utilizada como sujeto de prueba o experimento
مثالها
La empresa trató al nuevo software como un cobayo antes de lanzarlo oficialmente.
شرکت نرمافزار جدید را به عنوان یک موش آزمایشگاهی قبل از راهاندازی رسمی آن در نظر گرفت.



























