جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La clasificación
01
طبقهبندی, دستهبندی
acción o resultado de ordenar en grupos según características
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
clasificaciones
مثالها
Hicimos una clasificación de las frutas.
ما یک طبقهبندی از میوهها انجام دادیم.
02
انتخابی
posición o pase de un equipo o jugador en una competencia
مثالها
Necesitan puntos para la clasificación.
آنها برای ردهبندی به امتیاز نیاز دارند.



























