جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
centrar
01
در مرکز قرار دادن
colocar algo en el centro o hacer que gire en torno a un punto principal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
centro
سومشخص مفرد
centra
وجه وصفی حال
centrando
گذشته ساده
centró
اسم مفعول
centrado
مثالها
Por favor, centra la foto en la pared antes de clavarla.
لطفاً عکس را روی دیوار مرکزیت دهید قبل از اینکه آن را میخ بزنید.
02
کراس زدن, ارسال از کناره
lanzar el balón desde un lateral hacia el área de gol
مثالها
El lateral derecho corrió por la banda para centrar al área.
مدافع راست در کناره دوید تا توپ را به سانتر در محوطه جریمه برساند.



























