جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
cavilar
01
اندیشیدن, فکر کردن
pensar con profundidad o de manera reflexiva sobre algo
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
cavilo
سومشخص مفرد
cavila
وجه وصفی حال
cavilando
گذشته ساده
caviló
اسم مفعول
cavilado
مثالها
Pasó la tarde cavilar sobre el problema.
او بعد از ظهر را صرف تعمق در مسئله کرد.



























