جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
catar
01
چشیدن
probar un alimento o bebida con atención para apreciar su sabor y calidad
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
اولشخص مفرد
cato
سومشخص مفرد
cata
وجه وصفی حال
catando
گذشته ساده
cató
اسم مفعول
catado
مثالها
El sommelier nos enseñó a catar el vino.
سوملیر به ما یاد داد که چگونه شراب را بچشیم.
02
نگاه کردن
mirar o examinar algo con atención
مثالها
Cataron los cuadros en la exposición.
آنها نقاشیها را در نمایشگاه با دقت بررسی کردند.



























