جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
abstener
01
اجتناب کردن, خودداری کردن
evitar hacer o participar en algo
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
اولشخص مفرد
abstengo
سومشخص مفرد
abstiene
وجه وصفی حال
absteniendo
گذشته ساده
abstuvo
اسم مفعول
abstenido
مثالها
El médico le dijo que se abstuviera de alcohol.
دکتر به او گفت که از الکل خودداری کند.
02
رأی ندادن, رأی ممتنع دادن
no emitir un voto en una elección o decisión
مثالها
Prefiero abstenerme que votar en blanco.



























