جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La ordenación
01
ترتیب
acción de poner cosas en un cierto orden o disposición
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
ordenaciones
مثالها
La ordenación de los libros en la biblioteca es muy clara.
مرتبسازی کتابها در کتابخانه بسیار واضح است.



























