جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La plasmación
01
شکل, فرم
acción o resultado de dar forma concreta a una idea o sentimiento
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
plasmaciones
مثالها
Esta escultura es la plasmación de su sueño artístico.
این مجسمه پلاسماکسیون رویای هنری اوست.



























