جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
frágil
01
شکننده, ظریف، شکستنی
que se puede romper o dañar fácilmente
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
el más frágil
شکل تفضیلی
más frágil
درجهپذیر
مفرد مذکر
frágil
جمع مذکر
frágiles
مفرد مؤنث
frágil
جمع مؤنث
frágiles
مثالها
La porcelana es un material frágil.
چینی یک ماده شکننده است.



























