جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
residual
01
باقیمانده, مانده
que queda después de un proceso o evento
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
مفرد مذکر
residual
جمع مذکر
residuales
مفرد مؤنث
residual
جمع مؤنث
residuales
حوزه
proceso, material, química
مثالها
El agua residual debe ser tratada antes de ser liberada.
آب باقیمانده باید قبل از رهاسازی تصفیه شود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
residual
residue



























