جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
La misión
01
مأموریت
objetivo o tarea que alguien debe cumplir
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
جنس دستوری
مؤنث
شکل جمع
misiones
مثالها
La misión de la empresa es ayudar a la comunidad.
ماموریت شرکت کمک به جامعه است.



























